ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
308
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
پارچهء كتان را باز كرد . ديد پوست پسته به گوشت چسبيده است . پدرم به آن مرد گفت : با اين پوست پسته از مرگ نجات يافتى و اگر اين پوست پسته خودبخود نيفتد و تو بخواهى آن را جدا كنى ، خواهى مرد . عيسى گفت : روز هفتم پوست پسته خودبخود افتاد و در محل آن خون خشك شدهاى باقى ماند كه شبيه پوست پسته بود . پدرم او را از دست زدن و بازى كردن و خواراندن با آن منع نمود ، حتى گفت : نبايد اطراف آن را خارش دهد يا ذرهاى از آن خون بسته را بكند ، زيرا دوباره خون جارى خواهد شد . بعد از چهل روز آن قطعهء خون خودبخود افتاد و آن مرد بهبود كامل يافت . 2 1 8 - عيسى بن حكم دمشقى : شهرت او مسيح بود . وى صاحب كناشى بزرگى است كه منسوب بوى مىباشد . يوسف بن ابراهيم گفت : عيسى بن حكم برايم نقل كرد ، كه غضيض ام ولد رشيد عارضهء قولنجى پيدا كرد و مر اوابح و طبرى منجمان « 1 » را هم احضار نمود . از عيسى پرسيد نظرش در معالجهء وى چيست ؟ عيسى بوى ( غضيض ) گفت : قولنج در وى نفوذ شديدى نموده و اگر با تنقيه او را چاره نكند ، خطرناك خواهد بود . غضيض به ابح و طبرى گفت : وقتى را براى معالجهام تعيين نمائيد . ابح بوى گفت : درد شما دردى نيست كه بشود آن را تأخير كرد ، تا از طريق حساب و نجوم وقت معين شود . بعقيدهء من بايد قبل از هر كارى بدستور طبيب معالجه نمائيد و عيسى بن حكم هم همين عقيده را دارد . من ( عيسى ) بوى گفتم : كه ابح راست گفت . غضيض رأى و عقيدهء طبرى را خواست ؟ طبرى گفت : امروز قمر در زحل و فردا قمر در مشترى است . بعقيدهء من خوب است ، عمل تنقيه را تا روز اقتران قمر با مشترى بتاخير اندازيد . ابح گفت : من مىترسم تا قمر بخواهد قرين مشترى شود ، قولنج كار خود را كرده باشد و ديگر احتياجى به معالجه نباشد .
--> ( 1 ) - مقصود از منجمان آنان بودند ، كه در كارهاى بزرگان از راه ستارگان و طالعبينى امور را مىسنجيدند .